| |
|
PhotoFusion 1.00 نرم افزار کاربردی و جالب عکس برداری از دست ندهید
نوشته
شده در جمعه سی ام مهر 1389
ساعت 11:58 توسط abdolla |
|
| امروز نرم افزار کاربردی و جالب بنام v1 Scalado AB PhotoFusion براتون تهیه کردم. شما توسط این نرم افزار میتوانید با آخرین کیفیت دوربین عکس گرفته و عکس خود را ویرایش کنید بصورت کاریکاتور بیرون آورید و ... این نرم افزار برای گوشی های سریv3 60 با فرمت sis در اختیار شما کاربران گرامی قرار دادیم پیشنهاد میکنم از دست ندید...... .... ادامه مطلب ....
ادامه مطلب
|
|
| |
| |
|
کلیپ موبایل سگ با حال
نوشته
شده در جمعه سی ام مهر 1389
ساعت 9:49 توسط abdolla |
|
| یک سگ که توسط بلندگو که نزدیکش هست صدا بزغاله و گاو در میاره و عکس العمل مردم خیلی جالب است .
.... ادامه مطلب ....
ادامه مطلب
|
|
| |
| |
|
کلیپ موبایل مار و سنجاب
نوشته
شده در جمعه سی ام مهر 1389
ساعت 9:45 توسط abdolla |
|
| درگیری مار و سنجاب که بسیار جالب است و باز هم مار حریف سنجاب نمیشه . .... ادامه مطلب ....
ادامه مطلب
|
|
| |
| |
|
سري اول اس ام اس هاي عاشقانه
نوشته
شده در چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389
ساعت 17:40 توسط abdolla |
|
| من آن گلبرگ
مغرورم نمیمیرم ز بی آبی / ولی بی دوست میمیرم در این مرداب تنهایی .
*** درون کلبه ی تاریک
و تارم / تویی تنها چراغ روزگارم / کبوترهای شعرم تیر خوردند / نمیبینی که
عمری بی قرارم ...
ادامه مطلب
|
|
| |
| |
|
مادر شوهر [داستان عاشقانه]
نوشته
شده در چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389
ساعت 17:28 توسط abdolla |
|
| دختری ازدواج کرد و به خانه شوهر
رفت ولی هرگز نمی توانست با مادرشوهرش کنار بیاید و هر روز با هم جرو بحث
می کردند.
عاقبت یک روز دختر...
ادامه مطلب
|
|
| |
| |
|
شیوانا [داستان عاشقانه]
نوشته
شده در چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389
ساعت 17:23 توسط abdolla |
|
| روزی
زنی
نزد شیوانا استاد معرفت آمد و به او گفت که همسرش نسبت به او و
فرزندانش بی تفاوت شده است و او می ترسد که نکند مرد زندگی اش دلش را به
کس دیگری سپرده باشد.
شیوانا
از
زن پرسید...
ادامه مطلب
|
|
| |
| |
|
|
| |
| |
|
ماجرای مچ گیری باحال [داستان طنز]
نوشته
شده در چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389
ساعت 17:7 توسط abdolla |
|
| صدای زنگ
تلفن - دخترک گوشی رو بر میداره - سلام . کیه؟
- سلام دختر
خوشگلم منم بابایی! مامانی خونه است؟ گوشی رو بده بهش!
- نمیشه!
- چرا؟
- چون با عمو
حسن رفتن تو اطاق خواب طبقه بالا و ...
ادامه مطلب
|
|
| |
| |
|
دختر نابینا [داستان عاشقانه]
نوشته
شده در سه شنبه بیستم مهر 1389
ساعت 17:12 توسط abdolla |
|
| دختری بود
نابینا که از خودش تنفر داشت
نه فقط از
خود ، بلکه از تمام دنیا تنفر
داشت اما یکنفر را دوست داشت
“
دلداده اش را “ با او
چنین گفته بود :
« اگر روزی
قادر به دیدن باشم حتی اگر فقط
برای
یک لحظه
بتوانم دنیا را ببینم عروس تو و
رویاهای تو خواهم شد »
و چنین شد که...
ادامه مطلب
|
|
| |
| |
|
مزدا قرمز [داستان عاشقانه]
نوشته
شده در سه شنبه بیستم مهر 1389
ساعت 17:7 توسط abdolla |
|
| مزدا ۳۲۳
قرمز رنگ، تا به نزدیکی دختر جوان
رسید به طور ناگهانی ترمز کرد . خودرو چند قدم جلوتر از دختر جوان از حرکت
ایستاد ، اما راننده، خودرو را به عقب راند، تا جایی که پنجره جلو دقیقا
روبروی دختر جوان قرار گرفت . این اولین خودرویی نبود که روبروی دختر توقف
می کرد ، اما هریک از آنها با بی توجهی دختر جوان ، به راه خود ادامه می
دادند . دختر جوان، مانتوی مشکی تنگی به تن کرده بود که ...
ادامه مطلب
|
|
| |